˙·▪●ما هیچ ، ما نگاه●▪·˙
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق ترست
هر کس که آفریننده نباشد محکوم به مرگ می شود! ایوان کلیما اول از همه برايت آرزو مي كنم كه عاشق شوي و اگر هستي كسي هم به تو عشق بورزد, و اگر اينگونه نيست تنهاييت كوتاه باشد و پس از تنهاييت نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد.... اما اگر پيش آمد, بداني چگونه به دور از نا اميدي زندگي كني! برايت همچنان آرزومندم دوستاني داشته باشي از جمله دوستان بد و نا پايدار...... برخي دوستدار و برخي نا دوست.....! كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد. و چون زندگي بدين گونه اســــت, برايت آرزو مي كنم كه دشمن نيز داشته باشي...!!! نه كم نه زياد.....درست به اندازه , تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند. كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد... تا كه زياد به خودت مغرور نشوي. و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي, نه خيلي غير ضروري.....تا در لحظات سخــت وقتي ديگر چيزي باقي نمانده اســـت , همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سر پا نگه دارد. همچنين برايت آرزومندم صبور باشي, نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند... چون اين كار ساده اي است, بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران نا پذير ميكنند..... و با كاربرد درست صبوريـــت براي ديگران نمونه شوي. و اميدوارم اگر جوان هستي,خيلي به تعجيل رسيده نشوي....و اگر رسيده اي به جوان نمايي اصرار نورزي..... هر سني خوشي و ناخوشي خودش را به دنبال دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد. اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بيفشاني.... هر چند خرد بوده باشد..... و با روييدنش همراه شوي تا در يابي چقدر زندگي در يك درخـــــت وجود دارد. به علاوه اميدوارم پول داشته باشي, زيرا در عمل به آن نيازمندي .... و سالي يك بار پولت را جلوي رويت بگذاري و بگويي"اين مال من اســـت فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است. و در پايان اگر مرد باشي, آرزومندم زن خوبي داشته باشی واگر زني, شوهر خوبي داشته باشي. كه اگر فردا خسته باشيد, يا پس فردا شادمان, باز هم از عشــــق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد...... اگر همه ي اينها كه گفتم برايت فراهم شد, ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم....... ویکتور هوگو سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد، لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم و بعد از عرض این مختصر که: ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه که پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است با همان شوری که پیش از این داشته اند، خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال، باز جنگ را بر شانه های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست، دست جماعتی عظیم است که به سوی شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند، بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده، که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما. کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی .... باغ بي برگي مادر عزيزم :
خنده اش خوني ست اشک آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصل ها پاييز
ادامه مطلب
پريشب با هواپيما وارد شدم يعني شب عيد به خاك هندوستان رسيدم. در توكيو بالاخره توانستم يك سفر بروم به كيوتو و نارا. اين دو شهر سابقا پايتخت ژاپن بوده اند . بهترين آثار هنري در همين دو شهر است . بدون ديدن آنها ، انگار ژاپن را نديده ام . يك سفر هم رفتم به كاما كورا كه از توكيو دور نيست ، خلاصه ژاپن را آنطور كه مي خواستم ديدم ....
... قصد من اين است سه ماه در هند بمانم .. بعد از راه كشمير و پاكستان و افغانستان به ايران مي آيم . خوشبختانه به ايران نزديك شده ام . اولا نامه زود مي رسد .،ثانيا از راه هوا يا زمين مسافرت آسان است . با هواپيماي جت تا تهران سه ساعت راه است بنابراين غصه اي ندارد ، (تا پول هست مي شود ماند ).
اما راجع به اين سرزمين ، هنوز چيزي نمي توانم بنويسم ، چون بيش از يك روز نيست كه در اينجا هستم . دهلي شهر بزرگي است . ديروز همه اش در شهر گشتم.
هيچ كجا به اين اندازه باغهاي بزرگ نديده ام ، خيال دارم دو چرخه كرايه كنم و همه جا را بگردم . اينجا همه سحر خيز هستند ، حتي گنجشكها . صبح هنوز هوا تاريك بود كه گنجشكها جير جير مي كردند ، رنگ كلاغها يك كمي با رنگ كلاغهاي ما فرق دارد ، يعني سر آنها دم به بنفشي مي زند ، البته مهم نيست ، بايد يك كمي گذشت داشت ، يك موش الان دارد وسط اطاق راه مي رود.
اينجا موجودات عجيب و غريب پيدا مي شود ، مار فراوان است ، ولي من هنوز نديده ام. گاوها وسط كوچه و خيابان هستند و هيچ كس حق ندارد آنها را كنار بزند ...
دهلي قديم وضع بسيار بدي دارد. به قدري مردم بد بخت و گرسنه و مريض هستند كه تماشاي آن اسفناك است.
الان صبحانه آوردند و من خوردم. اين كارها فداكاري لازم دارد... باري من خيال دارم يك چند وقت در اينجا بمانم . من با جديت مشغول ياد گرفتن انگليسي هستم . جون بدون دانستن اين زبان نمي شود در اينجا زندگي كرد ، شايد يك اكسپوزيسيون ترتيب بدهم ، امروز مي روم چند گالري را ببينم ...

