˙·▪●ما هیچ ، ما نگاه●▪·˙
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق ترست
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چند ش آور بود ،آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم که از همه بدتر بود،اینکه در آن سن و سال، زن داشت! ... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم!
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت
12:53 توسط عباس کریمی| |

