تبليغاتX
˙·▪●ما هیچ ، ما نگاه●▪·˙

˙·▪●ما هیچ ، ما نگاه●▪·˙

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق ترست

ای اهل زمین ! ماه خدا فرا رسید  .

 

 برمي خیزم و خود را از سکوت یک ساله ميتکانم . سجاده را از سرمي گیرم و قرآن  رااز  نو....

یازده ماه را پشت سر نهادم تا به تو رسیدم و اکنون جز خار و خاشاک ، در کو له بار ندارم تا سر از خجلت بر دارم و اذن دخول به حریم محبتت طلب کنم . بار الها ! عهدی را که با تو از ازل بسته ام ، به آتش گناه شکسته ام به گذشته که نگاه می کنم ، از پروانه جانم ، خاکستری بیش به جا نمانده است .

 با  دل های وضو گرفته به درگاه رحمتت مي آيم پشت دروازه های چشم تو می ایستم تا خریدار اشک ندامتم باشی و جرات بندگی را دیگر باره به من عطا کنی  وبا تو مهربانا چنين نجوا كنم  :    

   اکنون که درهای آسمان رو به باز شدن است ، حلاوت روزه را به اعضا يم بچشان ، به چشمم که جز تو را نبیند و گوشم که جز تورا نشنود ، که بوی گناه ، مرا نامید از استشمام بوی تو نكند . در بگشای که در میهمانی تو ، هر آنچه هستم ، باز آورده ام، که تو خود دعوتم کرده ای ، الهی دعوتم کردی ، ردم  مکن ،  شعله ورم کردی ،  سردم مکن ؛ آمدم تا باتو راه های نرفته را بروم . حالا دستم را بگیر و مرا به خودم برسان ؛ كه من گم شده ام  .. ..  

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:42 توسط عباس کریمی| |