تبليغاتX
˙·▪●ماهیچ ،ما نگاه●▪·˙

˙·▪●ماهیچ ،ما نگاه●▪·˙

زندگي یعنی یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی هاکم نیست

نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت 13:16 توسط عباس | |
دير زمانی است روی شاخه اين بيد 
مرغی بنشسته كو به رنگ معماست 
نيست هم آهنگ او صدايی، رنگی 
چون من در اين ديار، تنها، تنهاست 
گرچه درونش هميشه پر زهياهوست، 
مانده بر اين پرده ليك صورت خاموش
روزی اگر بشكند سكوت پر از حرف، 
بام و در اين سرای می‌رود از هوش. 
راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا، 
قالب خاموش او صدايی گوياست. 
می‌گذرد لحظه‌ها به چشمش بيدار، 
پيكر او ليك سايه – روشن رؤياست.
رسته ز بالا و پست بال و پر او 
زندگی دور مانده: موج سرابی
سايه‌اش افسرده بر درازی ديوار
پرده ديوار و سايه: پرده خوابی
خيره نگاهش به طرح خيالی
آنچه در آن چشم‌هاست نقش هوس نيست
دارد خاموشی اش چون با من پيوند، 
چشم نهانش به راه صحبت كس نيست 
ره به دورن می‌برد حمايت اين مرغ: 
آنچه نيايد به دل، خيال فريب است
دارد با شهرهای گمشده پيوند: 
مرغ معما در اين ديار غريب است

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/02ساعت 10:45 توسط عباس | |
یا فاطمه الزهرا
نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت 11:3 توسط عباس | |
آقاي دكتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ كند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يك تمدن 10هزارساله چيست. ما براي كريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي كنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در كنار خيابان گل و سبزه روييده است." 

بالاخره آقاي دكتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي كنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي كنند. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي كه در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي كنند و كوك ويلون انيشتين را عوض مي كنند و يك آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دكتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يك فلسفه، يك طرز تفكر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دكتر مي خواهند كه قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه كه عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين كه چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز كرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت كردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند. 

آقاي دكتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيك را كه نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يك تكه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد كه اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يكرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني كه دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراك اين مفاهيم عميق را درك مي كردند.


بعد يك كاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يك نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دكتر براي مهمانان توضيح مي دهند كه اين كاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي كره ي زمين است و اين بيانگر تعليق كره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند كه چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد : "ما در مملكت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم كه وقتي اين حرف را زد كليسا او را به مرگ محكوم كرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما كجا و علم ما كجا؟!"
 
برگرفته از :
 

نوشته شده در شنبه 1388/03/09ساعت 12:22 توسط عباس | |

نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 19:32 توسط عباس | |

آفتابگردان هرگز راز این معما را نفهمید که چرا رسوایی عشق به گردن او افتاد

      مگر این آفتاب نبود که هر روز شرق و غرب آسمان را می پیمود تا نور را به او هدیه دهد

نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 19:22 توسط عباس | |

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعت 11:27 توسط عباس | |